ابن المقفع ( مترجم : منشي )
312
كليله و دمنه ( فارسي )
كأنّ الرّياض و أزهارها * و أغصان أنوارها النّعّس طواريس تجلى بلا أرجل * أراقم تسعى بلا أرؤس [ 1 ] و در وى سباع و وحوش بسيار ، و ملك ايشان شيري كه همه در طاعت و متابعت او بودندي و در پناه حشمت و حريم سيادت او روزگار گذاشتندي . چندانكه صورت حال اين شگال بشنود او را بخواند و بديد و بهر نوع بيازمود ، و پس به چند روز با وى خلوت فرمود و گفت : ملك ما بسطتي دارد و أعمال و مهمّات آن بسيار است ، و بناصحان و معينان محتاج ميباشيم ، و بسمع ما رسانيدهاند كه تو در زهد و عفّت منزلتي يافتهاي ؛ و چون ترا بديديم نظر بر خبر راجح آمد و سماع از عيان قاصر فلمّا التقينا صغّر الخبر الخبر [ 2 ] و اكنون بر تو اعتماد ميخواهيم فرمود تا درجهء تو بدان افراشته گردد و در زمرهء خواصّ و نزديكان ما آئي . شگال جواب داد كه : ملوك سزاوارند بدانچه براي كفايت مهمّات انصار و اعوان شايسته گزينند ، و با اين همه بر ايشان واجب است كه هيچ كس را بر قبول عملي إكراه ننمايند ، كه چون كاري بجبر در گردن كسي كرده شود او را ضبط آن ميسّر
--> [ بقيّهء از حاشيهء ص قبل ] كه داناى هندوش خواند اثير * سخنهاى چرب آرد و دلپذير باغ إرم از آيهء إرم ذات العماد ( سورة الفجر ، آيهء 7 ) افسانهاي ساختهاند كه سند آن به وهب بن منبّه و كعب الأحبار منتهي ميگردد كه گفتهاند شدّاد بن عاد باغي و قصري بنا كرده بود چنين و چنان ، و اين افسانه منشأ اصطلاح باغ ارم است در فارسي كه بمعني زيباترين باغ و بهشتي در زمين به كار ميرود . براى تفصيل اين امر به تفسير ابو الفتوح ( چاپ اوّل ج 5 ص 523 و ما بعد ) رجوع شود . [ 1 ] . ( 1 ) و ( 2 ) كأنّ الرّياض . . . گوئي مرغزارها و شكوفههاى آنها و شاخههاى گلهاى خواب آلودهء آنها طاووساناند كه جلوه داده ميشوند ( در جلوه آمدهاند ) بي پايها ، و مارهاى رنگيناند كه ميخزند بي سر [ 2 ] . ( 9 ) فلمّا التقينا . . . چون يكديگر را بديديم خرد گردانيد خبرها را آزمون . در شاهنامه دو بار اين مضمون ساخته شده است ( ص 601 و 1661 چاپ بروخيم ) : ز خوبيّ و ديدار و فرّ و هنر * بدانم كه ديدنش بيش از خبر بديدن فزون آمد از آگهي * همي تافت زو فرّ شاهنشهي